دامن کشان ساقی می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان
می گریزد
از جام می از شرنگ دوری وز غم مهجوری چون شرابی جوشان
می بریزد
دارم قلبی لرزان به رهش دیده شد نگران
ساقی می خواران از کنار یاران
مست و گیسو افشان می گریزد
دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم
تا بیاید
آزرده دل از جفای یاری بی وفا دلداری ماه افسونکاری
شب نخفتم
با یادش تا دامن از کف دادم شد جهان از یادم
راز عشقش را دل نهفتم
دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم
تا بیاید
شاید این شعر را شنیده باشید و شاید هم نه. خودم هم نمیدونستم شاعرش کیه تا اینکه توی این شماره بخارا فهمیدم از شعرهای دوره جوونی جمشید ارجمند بوده. یاد ویگن کردم که چقدر قشنگ این رو اجرا کرده بود. تم اصلی آهنگ یه موسیقی ترکی به نام ساری گلین بود که مرحوم ویگن با شعر جمشید ارجمند به فارسی اجراش کرد.یادش همیشه ماندگار و روحش شاد.
